آثار و میراث ملی - 1

شاید شما هم مثل من باشید که دلتان می خواهد در صبحگاهی ابری یا پسینگاهی پر وسوسه شال و کلاه کنید و فارغ از هیاهوی اطراف ، قدم به کوچه های گذشته بگذاری ، تمام وجود خود را بتکانی ، چشم و ذهنت را به دور روزهای رفته بگردانی و با خودت باشی.

خودی که در دلمشغولی های روزگار، گرد غربت به خود گرفته و حتی صدایش هم که می کنی با تعجب و تردید در تو می نگرد . این احساس که این روزها صاحبان قلم واژه های مختلفی برای آن علم کرده اند و نام های پر حاشیه ای برای آن به کار گرفته اند ، حس خوش آیندی است که چون جامه تنت را پر می کند ، مثل شال دورگردنت می پیچید ، مثل کلاه سرت را گرم می کند ، مثل پاپوش به راهت می آورد و مثل سایه خودش را به دنبال تو می کشاند .

و گاهی باید در تقاطع تند کوچه ، کمی بایستی تا او خودش را به تو برساند و تو با کمی غیض به او بگویی : دستت را از جیبت بیرون بیار و کمی تندتر بیا . وقت تنگ است . حرفی که با بی اعتنایی او روبرو می شود و همچنان سرخوشانه در و دیوار را قورت می دهد و زنگ خانه را می فشارد و تند از مهلکه می گریزد . حالا تو باید به دنبالش بدوی .

***

شال و کلاه کردم . گفتم امروز را با اتوبوس همنشینی کنم . ایستاده و دست حمایل شده به میله افقی تا ایستگاه رفتم و پای بر سنگ فرش گذر نهادم و به احساسم بفرما زدم . بَلَدِ راه بود ، راه افتاد . طوری می رفت که راه برای دوچرخه ، موتوری ، گاری ، و صدای تاکسی باری که از دور می آمد ، باز بماند . طوری می رفت که شتک آب صابونیِ مدامِ خانه هایِ مدام ، راهش را کج نکند . طوری می رفت که کاشی سرخورده از دیوار ، پیش پایش نشکند . طوری می رفت که شوت سرکش به توپ دو پوسته به دفاع پاهای او برخورد نکند و بتواند به مادر درون قاب خانه ، نشانی مجلس یادبود بقال محل را که از دیروز کرکره مغازه اش بالا نیامده ، بدهد . طوری می رفت که از بوی خواب ماندهِ پنجره هایِ کوتاهِ خانه ها ، بتواند سفره ظهر را پیش اشتهای گرسنه اش پهن کند و به سلام بچه ای که داغی نان سنگک در دستهایش جابجا می شد جواب بگوید . طوری می رفت که بتواند سکه گل مالی شده را از زمین بردارد و به سمت سینی آبنباتی پرتاب کند و بعد دست شیرینی گرفته خود را ، و سکه را بلیسد و آن را در کاسه مرد نشسته در زاویه کوچه بیندازد و دعای زیر لب او را بشنود .
طوری می رفت که به نظر ایستاده می آمد . گفتم چرا مانده ای ؟ گفت : مانده نیستیم ، رسیدیم ، و روی سکوی سایه گرفته پیش در خانه ، نشست تا هرم نرم باد خستگیش را خشک کند . دور تا دور اطرافم را از نظر گذرانده ام ، در و دیوار چقدر پیر شده بودند . نادوان خانه روبرویی خود را به سختی نگه داشته بود . بی گمان باران بعدی او را با خود می برد . تا آنجایی می برد که صدای پرخَش و درمانده طالب اسقاطی های خانه منتظر ایستاده بود . فکرم را تکان دادم تا سرجایش بیاید و چشمانم را به خانه ای دوختم که خانه ام بود . خانه پدری.
درب کوب را کوبیدم تا کودکیم صدایش را بشنود و با اشتیاق بیاید در را بر روی مهمانش باز کند . منتظر ماندنم کمی طول کشید . از ظهر ساعتی گذشته بود . پدر هم کم کم باید پیدایش شود . آمدم که دوباره در را بکوبم . رهگذری که مرا می پایید گفت : از اینجا رفته اند .
پا به پا شدم و سر برگرداندم تا بپرسم کی رفته اند ؟ کجا رفته اند ؟ کوچه پر از رهگذر بود . دیوار خانه همسایه داشت فرو می ریخت و برق تیز پلاکی چشم را می زد ، دست پناه آفتاب گرفتم ، نزدیک تر شدم تا سایه ام روی پلاک بیفتد . زنگار نوشته پلاک را گرفته بود ، دستم خاک را از او گرفت و خواندنی شد . این بنا به شماره 548 در دفتر حفظ آثار ملی به ثبت رسیده است .

****

صدای نماینده هیات رییسه مجلس شورای ملی از پشت تریبون مارا متوجه خود می کند :
«ماده اول : کلیه آثار صنعتی و ابنیه و اماکنی که تا اختتام دوره سلسله زندیه در مملکت ایران احداث شده اعم از منقول و غیر منقول با رعایت ماده سیزده این قانون می توان جزء آثار ملی ایران محسوب داشت و تحت حفاظت و نظارت دولت می باشد» .
دوازده روز از آبان ماه سال یکهزار و سیصد و نه شمسی گذشته و آقای دادگر بر کرسی ریاست مجلس نشسته است .

***


داشتم خودم را برای نوشتن ادامه مطلب آماده می کردم که روزنامه جدیدالورود به صحنه مطبوعات فارس به دستم رسید . روزنامه شیراز نوین در شماره بیست و سوم آبان در صفحه دوم خود ، با تیتر [ویرانی ده خانه تاریخی شیراز به بهانه بازارچه صنایع دستی] مرا از نوشتن باز داشت و به خواندن کشاند . در گزارش آمده «از سال گذشته تاکنون سیزده خانه تاریخی شیراز برای احداث بازارچه صنایع دستی از بین رفته است و افزوده : میراث فرهنگی و گردشگری بافت تاریخی شیراز یکی از مهمترین بافت های تاریخی و شهری کشور است . اما در سال های گذشته و با وجود تعیین شدن محدوده آن ، مورد دست درازی به بهانه های مختلف قرار می گیرد . این بازارچه که نام سرای هنر را دارد از سوی شهرداری شیراز در حال اجرایی شدن است. با این وجود شهردار منطقه هشت شیراز این تخریب ها را تکذیب کرد و در گفت و گو با (خبر آنلاین) اعلام می کند که اطلاعات اشتباه به رسانه ها داده شده است . هر چند که دوستداران میراث فرهنگی عکس های متعددی از این تخریب را در اختیار خبرگزاری قرار داده اند» . به گفته این رسانه «بزرگترین تخریب بافت تاریخی شیراز از سال نود و سه در محدوده ای بسیار وسیع در قلب این شهر کهن آغاز شد .

 

پس از وقوع این اتفاقات در بافت تاریخی ، پیرو مکاتبات معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری با مقامات مسئول ، هیاتی متشکل از مدیر کل حراست ، مدیر کل حفظ و احیاء بناها و بافت های تاریخی و نماینده حقوقی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری کشور عازم شیراز شدند . این اقدام باعث شد که تخریب ها در آن زمان متوقف شود . اما این توقف دوامی نیاورد و بار دیگر به شکلی دیگر این تخریب ها از سر گرفته شد . به طوری که در سال گذشته سه خانه تاریخی به واسطه احداث بازارچه صنایع دستی از بین رفت . باز هم با اعتراض سازمان میراث فرهنگی احداث بازارچه نیمه کاره رها شد . با این وجود چند روز پیش عملیات ساخت این بازارچه دوباره از سر گرفته و این بار ده خانه قدیمی ویران شده است.

***

مقالات آثار و میراث ملی که انشاءالله از این پس جایی در این صفحه خواهد داشت ، تلاش می کند ابعاد تازه ای از این مهم را برای خوانندگان ارجمند بازگو نماید .

پژمان ضیاییان

منتشر شده در تاریخ 1395.10.05 در روزنامه خبر جنوب

بازگشت

پیوندها

ارتباط با ما

      • تلفن: 90 777 888 21 98+
      • فکس: 91 777 888 21 98+
      • ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
      • موبایل: 11 11 145 912 98+

  ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

                          

 

 

Top